درباره ما
مطالب ویژه
آخرين مطالب
دوستان
مکان اقامتی
جانبی
 

طبق هر روز جایی که هیچ شباهتی به ایستگاه نداره ولی همه بهش می گن ایستگاه منتظر ماشین بودم تا برم به یکی از شهر های اطراف. یه تاکسی بیرون شهری جلو پام ایستاد و من سوار شدم. راننده آدم گند دماغی بود که سر کرایه همش با مسافرها کل کل می کرد و از همه کرایه بیشتر می گرفت. دنگم اومده بود که بهش یه چیزی بگم. بین راه ازم پرسید: شما خان ببینی هستی؟ گفتم بله. تو دلم گفتم حتماً میخواد مثل بعضی ها مسخره کنه و یا از مردم بد بگه. دیدم اخماش باز شد و گفت : من از مردم خان ببین خیلی خوشم میاد. تعجب کردم گفتم چطور؟ اون بنده خدا هم جواب داد : یه روز ماشینم تو شهر شما خراب شد. هیچ پولی همرام نبود. یدفه دیدم یه موتوری اومد نزدیک و وقتی دید ماشینم خراب شده رفت یه ماشین آورد و تاکسی من رو تا جلوی تعمیر گاه میثم الوند بکسل کرد. برا بکسل ماشین پول نگرفت. به تعمیرکار هم گفتم پول ندارم گفت عیب نداره من خودم برات درستش می کنم. خلاصه ماشین من رو فقط با بیست هزار تومن تعمیر کرد و گفت هروقت پول داشتی بیا بده. 

وقتی به مردم شهر خان ببین افتخار کردم

راننده که حسابی خاطره شیرینش براش شیرین بود گفت: عجب مردم بیستی دارین. من مونده بودم تو اون شهر غریب چیکار کنم اما اونا با اینکه خودشون کار داشتن به من رسیدن اصلاً احساس غربت نکردم.
دست آخر هم که دیدم راننده از ما دل خوشی داره کرایه واقعی خودم رو دادم با اینکه میدونستم راننده میخواد پول بیشتر بگیره. راننده هم بهم خندید و خداحافظی کرد و رفت....

کاش مردم ما همیشه همینجوری بمونن. بعضی ها هستن که اسم شهر رو بدنام کردن که انشاالله اونا هم با برخود های خود مردم اصلاح بشند.




:: برچسب‌ها: شهر خان ببین, فندرسک, شهر خان به بین
ن : شهر خان ببین
ت : شنبه ۳ فروردین ۱۳٩٢
نظرات ()
 
لوگوی ما
حمایت میکنیم
موضوعات
آرشيو مطالب
نظر سنجي